دوره حساس یادگیری زبان؛ چرا کودکی یک فرصت طلایی است؟ | قسمت اول
Critical Period در یادگیری زبان کودکان
آیا تا به حال به این فکر کردهاید که چرا یک کودک میتواند زبان جدیدی را از طریق بازی، داستان، موسیقی و ارتباط با اطرافیان یاد بگیرد، بدون اینکه حتی بداند در حال یادگیری زبان است؟
چرا کودک میتواند ساعتها یک آهنگ را بشنود، یک داستان را بارها گوش کند و بعد، بدون اینکه کسی از او خواسته باشد، بخشی از آن را به زبان بیاورد؟
پاسخ این سؤال ما را به یکی از مفاهیم مهم در حوزه یادگیری زبان میرساند:
Critical Period یا دوره حساس یادگیری زبان.
دوره حساس یادگیری زبان چیست؟
دوره حساس به بازهای از رشد گفته میشود که در آن یادگیری برخی مهارتها، از جمله جنبههایی از زبان، میتواند آسانتر و طبیعیتر اتفاق بیفتد.
پژوهشهای مختلف نشان دادهاند که سن شروع مواجهه با زبان میتواند با میزان موفقیت در یادگیری زبان دوم ارتباط داشته باشد. با این حال، امروزه بهتر است دوره حساس را یک مرز قطعی بدانیم؛ یعنی قرار نیست بعد از یک سن مشخص، یادگیری زبان غیرممکن شود. حتی درباره زمان دقیق پایان این دوره نیز میان پژوهشگران اتفاقنظر کامل وجود ندارد. (Annual Reviews)
آنچه اهمیت دارد این است که کودکان در سالهای اولیه زندگی، فرصت بسیار ارزشمندی برای تجربه و پردازش زبان دارند.
به همین دلیل، سالهای کودکی را میتوان یک پنجره طلایی برای مواجهه با زبان دانست.
⸻
چرا کودکان زبان را متفاوت یاد میگیرند؟
یک کودک برای یادگیری زبان معمولاً نمینشیند تا لغت حفظ کند یا قواعد گرامری را مطالعه کند.
او زبان را در زندگی روزمره میشنود.
وقتی لباس میپوشد:
“Put on your shoes!”
وقتی بازی میکند:
“Throw the ball!”
وقتی کتاب میخواند:
“Look! The cat is sleeping.”
و وقتی غذا میخورد:
“Do you want an apple?”
کودک بارها و بارها زبان را در کنار موقعیت، حرکت، تصویر، احساس و ارتباط دریافت میکند.
به مرور، مغز او از این تجربههای تکرارشونده الگوهای زبانی را استخراج میکند.
به همین دلیل، زبان برای کودک فقط یک «درس» نیست؛
بخشی از تجربه زندگی اوست.
⸻
یادگیری ناخودآگاه یا Implicit Learning
یکی از مفاهیمی که در یادگیری زبان کودکان اهمیت دارد، Implicit Learning یا یادگیری ضمنی است.
در این نوع یادگیری، فرد لزوماً آگاهانه تلاش نمیکند یک قانون یا الگوی مشخص را یاد بگیرد.
کودک ممکن است بارها جملهای را بشنود، معنای آن را از موقعیت متوجه شود و بعدها خودش از همان الگو استفاده کند؛ بدون اینکه بتواند توضیح دهد چرا جمله را به آن شکل ساخته است.
مثلاً کودک ممکن است بارها بشنود:
“Where is your ball?”
“Where is your book?”
“Where is your teddy?”
و به تدریج الگوی Where is your…? را در ذهن خود شکل دهد.
بدون اینکه کسی به او بگوید:
«امروز میخواهیم ساختار Where is را یاد بگیریم!»
البته این به آن معنا نیست که آموزش مستقیم هیچ نقشی ندارد. پژوهشها نشان میدهند کودکان نیز میتوانند از آموزش صریح بهره ببرند و نوع محیط و شیوه آموزش، در کنار سن، بر یادگیری زبان اثر میگذارد. (Cambridge University Press)
بنابراین مسئله اصلی این نیست که آموزش مستقیم یا غیرمستقیم؟
بلکه سؤال مهمتر این است:
چگونه میتوانیم آموزش را با شیوه طبیعی یادگیری کودک هماهنگ کنیم؟
⸻
زبان را آموزش ندهیم؛ زبان را زندگی کنیم!
کودک زمانی فرصت بیشتری برای یادگیری طبیعی زبان پیدا میکند که زبان در موقعیتهای واقعی و معنادار حضور داشته باشد.
بازی، داستان، موسیقی، حرکت، گفتوگو، فعالیتهای هنری و تعامل با والدین و معلم، همگی میتوانند موقعیتهایی برای دریافت و استفاده از زبان ایجاد کنند.
پس اگر میخواهیم از سالهای طلایی کودکی بهترین استفاده را ببریم، بهتر است به جای اینکه کودک را دائماً در معرض حفظ کردن لغات و قواعد قرار دهیم، محیطی غنی از زبان و ارتباط برای او بسازیم.
⸻
رویکرد موٹا؛ یادگیری متناسب با مغز و دنیای کودک
در موٹا، طراحی برنامههای آموزشی کودکان بر اساس همین نگاه انجام میشود:
سن کودک، مرحله رشد، شیوه طبیعی یادگیری، میزان و کیفیت مواجهه با زبان، بازی و تعامل و ایجاد فرصت برای یادگیری ضمنی در کنار یکدیگر در نظر گرفته میشوند.
هدف ما این نیست که کودک فقط «زبان بخواند».
هدف این است که کودک زبان را تجربه کند، بشنود، درک کند، بازی کند و به تدریج از آن استفاده کند.
چون ما باور داریم سالهای کودکی یک فرصت ارزشمند برای ساختن رابطهای عمیق و طبیعی با زبان هستند. 🎈
در قسمت دوم این مقاله، به این موضوع میپردازیم که کودک دقیقاً چگونه باید زبان را یاد بگیرد، نقش بازی و تعامل چیست و والدین چگونه میتوانند این دوره طلایی را به بهترین شکل برای فرزندشان بسازند.